زنجيره سرد
ذخيره موفق خون اولين بار بوسيلهTurner &Rouse در سال 1916 در انستيتو راكفلر انجام شد . محلول ذخيره آنها 50% دكستروزايزو تونيك ، 20% سيترات و 30% خون بود. در جنگ جهاني اول يك گروه پزشكي به سرپرستي Dr.Robertson از دانشگاه هاروارد خون اهداکنندگان را گرفته و در محلول حاوي سيترات -دكستروز ذخيره کردند و به طور موفقيت آميزي آن را به سربازاني که به دليل خونريزی دچار شوك شده بودند، تزريق كردند ( روبرتسون فقط از گروهO برای تزريق استفاده كرد و حتي خون را جهت ترانسفوزيون كراس مچ نمود به همين دليل او را به نام پدر بانك خون مي شناسند) .
ترانسفوزيون خون براي تأمين O2 بافتهاي بدن به كار مي رود . به هر دليلي كه RBC كم باشد چه به دليل خونريزي , آنمي يا ساير موارد پاتولوژيك،RBC ، گلبول قرمز متراکم يا خون مورد نياز مي باشد . RBC در داخل بدن انسان به مواد غذايي احتياج دارد و يكسري محصولات متابوليك هم توليد مي كند. در نتيجه مواد زائدي ايجاد می کند، اين اعمال متابوليك در زمان ذخيره هم ادامه مي يابد و متابوليتهاي لازم براي احياء و نگهداري RBC و عملکرد آن فراهم مي گردد . يكي از موادي كه باعثنگهداري خون مي شود محلولهاي Anti Coagulant/ Preservative است . در اوايل سال 1940 ميلادي محلول ACD ضدانعقادي بود كه مورد مصرف قرار گرفت و در آن خون را تا 21 روز ذخيره مي كردند . دكستروز انرژي و متابوليسم مورد نيازRBC را فراهم مي كند .
بعداً از CPD در سال 1950بوسيله Gibson استفاده شده كه سطوح بالاتر 2,3 DPG را فراهم مي كرد و بعدها با CPDA1 و CPDA2 توانستند نيمه عمر خون را تا 35 روز افزايش دهند . از سال 1970 تا 1983 FDA محلولهاي ديگري مثل آدنين ، سالين ، مانيتول و گلوكز را استفاده كرد كه نيمه عمر خون را افزايش داد .
CPDA ضدانعقادي است كه سطوح بالاتر 2,3 DPG را در RBC ذخيره و فراهم مي كند . در حال حاضر نيمه عمر خون ذخيره شده را به عنوان Expiration date يا Outdate در نظر مي گيرند. در مطالعات Survival بررسي مي شود كه چه مقدار RBC كه در محلول Preservative ذخيره شده،24 ساعت بعد از ترانسفوزيون زنده مي ماند و FDA ثابت كرده كه حداقل 70% RBC با يد در گردش خون بدن انسان تا 24 ساعت بعد از ترانسفوزيون زنده بماند .
گلبولهای قرمز موجود در گردش خون انسان در محيطی حاوی مواد مغذی با درجه حرارت و PH مناسب شناور هستند RBC به راحـتی اين مــواد را برداشته و محصولات زايد خود را هم خارج می نمايد و تمامی اين روند کاملاً كنترل شده است . وقتي خون از بدن انسان خارج مي شود هنوز احتياج به گلوكز براي تغذيه خود دارد .
با خارج شدن خون از بدن انسان اين فرآيند از كنترل خارج شده و متابوليسم RBC از راه گليكوليز اتفاق مي افتد . با توجه به آنكه RBC ميتوكندري ندارد، گليكوليز از راه بي هوازي انجام مي شود و توليد اسيدلاكتيك كرده و هر چه زمان بيشتري مي گذرد اين RBC ها اسيد لاكتيك بيشتري مي سازند و PH پايين تر مي آيد. زماني كه خون گرفته شود ، PH تقريباً در دامنه نرمال است. ولي در روز انقضا ، PH خون ذخيره شده حتي به زير 7 مي رسد .
اين تغييرات PH ،فعاليت فسفو فروكتوكيناز و گليكوليز را كاهش داده و راه متابوليك كاهش مي يابد. در حال حاضر محلولهاي نگهدارنده مي تواند راه متابوليك را كاهش داده تا با کاهش ATP مقابله شود . چرا كه وجود ATP براي عملکرد غشاي RBC و پمپ Na-k ATPase حياتي است و در واقع غلظت ATP نشانه حيات RBC است .
اگر سطح ATP پايين بيايد احتمال زنده ماندن RBC هم كم مي شود . پمپ Na-K ATPase يك پمپ غشايي در RBC است كه تعادل الکتروليتهای اطراف هر RBC را فـراهـم مـي كـنـد . در مـرحـلــه ذخـيره اين تعادل الكتروليتي و كار پمپ متوقف مي شود ولي كمي Na-K از طريق غشاء نشت مي كند به طوري كه Na داخل سلول شده و K خارج مي شود و به اين دليل در زمان تاريخ انقضاي كيسه مي بينيم كه سطح K بالا مي رود . پمپ Na-K ATPase پمپي است بسيار مهم كه براي عملکردش احتياج به ATP دارد، به اين دليل هم در ماده نگهدارنده خون , آدنين موجود است تا ATP مورد نياز را بسازد .
با ذخيره كردن خون سطح 2,3 DPG كاهش مي يابد و محلولهاي ذخيره و با اضافه كردن محلولهاي Preservative ( نگهدارنده ) سعي مي کنيم تا جلوي اين كاهش را بگيريم.
2,3 DPG اهميت بسيار زيادي براي تحويل O2 به بافتها دارد و روي Curve O2 Dissociative اثر مي گذارد. با كاهش 2,3 DPG تمايل Hb به O2 بيشتر شده و آن را در سطح بافت آزاد نمي كند.در زمان تزريق خون به دليل كاهش 2,3 DPG منحني سمت چپ شيفت كرده و O2 سخت تر آزاد مي شود.
در طي ذخيره، تغييراتي در محصولات بيواكتيو حاصل مي شود مثلاً هيستامين، ميلوپراكسيداز IL8-IL1 افزايش مي يابد .
RBC درطي ذخيره تغييرات فيزيكی يافته و چربي غشاء گلبول قرمز درطي ذخيره از دست مي رود و با کوچکترين ضربه ای بعضي از سلولهاي هموليز شده جايگزين سلولهای سالم مي گردد.
بلافاصله قبل از آنكه هر محصول خوني ريليز گردد يا براي ترانسفوزيون به بخش ديگری فرستاده شود يا حتي قبل از ترانسفوزيون، آن را كاملاً با چشم وارسي نماييد . بررسي كيسه را از نظر آلودگي، نشتي، Seal ناكافي و يا ظاهر غير طبيعي مثل رنگ غيرطبيعي ، قهوه اي، بنفش انجام دهيد. اگر لخته هاي قابل ديد در كيسه وجود دارد يا چنانچه گفته شد رنگ و ظاهر غيرطبيعي دارد اين خون بايد از چرخه خارج شود و نبايد به ساير قسمتها حمل شده يا به بيمار تزريق گردد . پلاكت هم بايد از نظر رنگ غيرطبيعي و تجمع زياد پلاكت بررسي شود . محصولات يخ زده مثل FFP يا كرايو بايد از نظر كيسه معاينه شود. اگر كيسه نشتی داشته باشد درهنگام گرم شدن ايجاد آلودگي مي كند .
AABB توصيه کرده تا :
1- معاينه چشمي و بررسي وضعيت كيسه بر اساس نوع محصول توسط پرسنل بانک خون انجام شده و زمان و شماره آن ثبت گردد.
2- در يخچال و فريزر بانک خون، سطوح جداگانه اي براي خون آزمايش شده يا نشده و مناطق مختلف از نظر Cross match شده يا نشده درنظر گرفته شود. فن ها درست كار كند. هوا در سرتاسر واحد خون جريان داشته باشد تا درجه حرارت خاص مورد نظر در تمام سطوح آن نگهداري شود. فريزر بايد تميز باشد , نور خوبي داشته باشد , ترمومترها و سيستم هاي ديجيتالي آن مرتب بررسي شده و درست كار كنند. درجه حرارت يخچال دائماً ثبت شود و به طور مداوم ثبت و پايش گردد. زنگ هشدار( آلارم ) قابل شنيدن داشته باشد تا در صورت تغيير دمای يخچال پرسنل متوجه آن شوند. خون در6-1 درجه سانتي گراد حفظ و ذخيره می شود .
برق مورد نياز يخچال بايد از دو منبع تهيه شود و آلارم داشته باشد . يك سيستم تغذيه اورژانس با ژنراتور بايد براي يخچال موجود باشد تا در صورت قطع برق يخچال, سيستم هشدار به کار بيفتد.
حداقل 2 ترمومتر قابل ديد در سايز استاندارد بانك خون براي اندازه گيري درجه حرارت روي يخچال باشد معمولاً يك حسگر در بالا و يكي در پائين يخچال قرار مي گيرد و هر دو ترمومتر بايد در دامنه دماي 6-1 درجه سانتي گراد باشد . يخچال های بزرگتر به ترمومتر اضافه براي ارزيابي صحيح درجه حرارت نياز دارد. تمام ترمومترها بايد كاليبره شود .
3- هر تغييري در درجه حرارت در chart( نمودار) دستی ثبت شده و ابتدا و انتهاي روز اين نمودار بررسي گردد. اين نمودار توسط مسئول آزمايشگاه يا بانك خون بررسی مي شود. تغييرات درجه حرارت ثبت شده در طی به صدا درآمدن زنگ هشدار و جريان الكتريسيته بايد ثبت گردد. در صورت قطع برق يا خراب شدن يخچال بايد پروتكلي مكتوب در بانك خون موجود باشد.
4- براي نگهداري FFP و كرايو در فريزر بايد حداقل 2 ترمومتر موجود باشد .
در ساير مناطق بيمارستان , اتاق عمل، اورژانس و ICU هم يخچال ها بايد دارای چنين استانداردهايي باشند و البته بانك خون و پرسنل آن مسئول اين يخچال ها نيز هستند .
5- در حمل و نقل خون استاندارد درجه حرارت 10-1 درجه سانتي گراد است. اگر اين دما در طي حمل و نقل حفظ شود، حيات RBC ( Viability ) حفظ مي گردد.
بهترين روش براي نگهداري درجه حرارت مناسب استفاده از يخ مرطوب است كه در بالاي محفظه حمل و نقل خون قرار مي گيرد اين كار اجازه مي دهد تا هواي سرد در اطراف همه واحدهای خون به جريان افتد. يخ هيچگاه نبايد مستقيماً در تماس با كيسه خون و سلولها باشد چرا كه سبب هموليز آنها مي گردد.
يخدان هاي حمل ونقل خون هم بايد داراي مانيتور درجه حرارت باشند و اين ترمومترها بتوانند هم درجه پايين و هم بالا را ثبت نمايند . يك روش ديگر براي اندازه گيري درجه حرارت اين است كه ترمومتر را بين دو واحد خون قرار مي دهيم و درجه حرارت را 5 دقيقه بعد ثبت مي نماييم (شبيه ساندويچ ) اين دو واحد خون و ترمومتر بين آنها به مدت 5 دقيقه در داخل يخچال يا يخدان حاوي يخ خشك يا مرطوب قرار مي گيرد. در حمل و نقل FFP بايد از يخ خشك استفاده كرد. يخ خشك ماده خطرناكي است كه وزن آن بر حسب وزن خون و محصول مورد نظر حساب مي شود . يخدان حاوي يخ خشك يا دي اكسيد كرين جامد بايد بر چسب Diamond shape و يخ خشك را دارا باشد.
پلاكت ها و گرانولوسيت ها بايد بين 24-20 درجه سانتي گراد نگهداري و حمل گردد. پلاكت احتياج به حركت مداوم براي تبادل گاز و جلوگيري از تجمع پلاكتي دارد. اين درجه حرارت بايد هر 4 ساعت مانيتور و ثبت شود . درجه حرارت پايين روي زنده ماندن پلاكتها اثر مي گذارد و نيمه عمر پلاكت كاهش يافته و حتي به 24 ساعت مي رسد. به همين دليل توصيه شده تا پلاكت در حرارت بالاتري نگهداري شود روتاتور و آنكوباتور براي جلوگيري از تجمع پلاكتي و تبادل گازي آن لازم است . پلاكت در درجه حرارت اتاق تغيير شكل داده و از حالت ديسكي شكل به گرد تبديل مي شود، حتي حجم پلاكت تا 10% كاهش يافته و سبب كاهش فعاليت پلاكتي مي گردد.
|